اميرعباساميرعباس، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

عسل مامان نفس بابا

ده بالا

چهارشنبه پنجم شهریور ما با مامان جون و خاله رفتیم یکی از مناطق خوش آب و هوای یزد یعنی ده بالا بابایی کلید باغ یکی از دوستاش و گرفت و ما هم بعدازظهر راه افتادیم شب هم اونجا خوابیدیم .خیلی هوا سرد بود باباجون هم به خاطر کارش فرداش اومد خلاصه خیلی به هممون خوش گذشت ...
8 شهريور 1393

تولدت مبارک

عزیز مامان ببخشید که اینقدر دیر به وبلاگت سر میزنم همش تقصیر بابایی که عکسات و برام آماده نمیکنه تولد امسالت میخواستم متفاوت باشه و جای دبگه بگیریم برا همین تصمیم گرفتم توی پارک برگزار کنیم حالا بدک هم نشد یه جشن خودمونی گرفتیم با حضور خانوده مامان جون و دایی و عمو مهدی و خاله حورا کیک و خودم درست کردم واسه شام هم سالاد الویه کادوها:باباجون . مامان جون پول دادند دایی و زن دایی یه عروسک بزرگ به شکل گاو عمو مهدی و خاله حورا هم کیف باب اسفنجی و پازل .البته مامانی و بابایی هم با کمی تاخیر تبلت برات خریدیم اینم عکساش ...
8 شهريور 1393

عکسهای جدید

این عکسهارو با دوربینی که تازه گرفتیم ازت انداختیم میخواستیم کیفیت دوربین و امتحان کنیم که خداییش خوب بود ولی اینم بگم که تو هم خیلی خوشکلی ها ...
18 خرداد 1393

سفر به شیراز

در تاریخ 17/7/92من و تو و باباجون و مامان جون و خاله به شیراز سفر کردیم البته بیشتر به اصرار تو که همش میگفتی مامانی کی میریم شیراز اینم عکساش البته تولد من هم بیستم بود که همه رو به فالوده شیرازی دعوت کردم یکی از بهترین سفرهام بود خیلی خوش گذشت ولی حیف که بابایی نبود جاهایی که رفتیم باغ ارم و باغ دلگشاو حافظیه ...
18 خرداد 1393